Quantcast
Channel: سایت شخصی سیدجواد میربابایی »دل نوشته
Viewing all articles
Browse latest Browse all 10

یادگارهائی از سفر عشق و لحظات عاشقی-۲

$
0
0

در قسمت اول خاطرات تا قبل ورود به شهرجده را برایتان نوشتم و اما بعد از آن:

همین که وارد سالن ترانزیت حج تمتع فرودگاه جده شدیم و بعد از آن گمرک و شرطه های عرب را دیدم یک لحظه یاد لبخند زیبائی که مامورین امنیت پرواز و گمرک فرودگاه مهرآباد در هنگام سوار شدن به هواپیما  افتادم، آنجا بود که تفاوت ها بیشتر جلوه کرد.

مأمورین سپاه ایران با این که من چیزی در حدود ۲٫۳۰ تاخیر داشتم و آنها حداقل چیزی در حدود ۱٫۳۰ ساعت به دلیل تاخیر بنده منتظر آمدن اینجانب و بستن لیست پرواز بودند و در آنهنگام که قاعدتاً بایستی عصبانی بوده باشند با لبخند مرا جهت سوار شدن به هواپیما راهنمائی می کردند اما ما با مشاهده شرطه های عرب در ابتدا فکر کردیم که آنها با ما مشکل دارند اما پس از مدتی کوتاه فهمیدیم که آنها با خودشان نیز دعوا دارند.

بالاخره پس از سپری شدن حدود یک ساعتی در هوای بسیار دم کرده و شرجی جده  حدود  ۳ بامداد بود که سوار اتوبوس شده و به سمت مدینه النبی حرکت کردیم. ۵ ساعت طول کشید تافاصله ۴۵۰ کلیومتری جده تا مدینه طی شد.

هنگام ورود به هتل جوهرة العاصمه  افرادی که با لبخند و دادن شیر و کیک و همچنین فردی که با ته لهجه شمالی (که گویا مدیر هتل بود ) در حال خوش آمد گوئی بودند را مشاهده میکردی.بالاخره با مراجعه به اتاق و جابجائی ساک و وسائل و کمی استراحت   و آشنا شدن با هم اتاقی ها (علیرضا و بهزاد) ساعت حدود ۱۱ به سمت مسجد النبی راه افتادم. شکوه و عظمت مسجد النبی و سیل جمعیت مسلمان از طرفی باعث دلگرمی و خوشحالی بود و از طرفی دیگر بهره گیری از دانش و طرح ایتالیائی که باعث شده بود تا مسجد النبی در طرح جدید بهره از طرح های اسلیمی نبرده باشد و بیشتر شبیه کلیسا ساخته شودو موجب ناراحتی گردد .

خوب ۲ روز اول به علت کمبود شدید خواب در ایران تنها کارم در مدینه رفتن به مسجدالنبی  و نماز و زیارت اهل بقیع و صرف غذا و پس از آن خواب بود که چیزی در حدود ۲۰ ساعت در شبانه روز می خوابیدم و به قول دوستان دلی از عزا در می آوردم. طوری که دوستان هم اتاقی کلی از این کار من شاکی شده بودند .

صبح های زود ( نیمه شب دیگه) حوالی ساعت ۳٫۱۵ دقیقه بامداد برای جا پیدا کردن در روضه النبی و پای منبر پیغمبر همیشه به همراه دوستان از خواب بیدار شده و به سمت مسجد می رفتیم و به زور و با کلی این ور و اونور کردن می توانستیم که جائی کوچک پیدا کنیم و در کنار خانه فاطمه الزهرا و قبر پیغمبر به راز و نیاز بامعبود خود بپردازیم. و تا حوالی ساعت ۵ صبح که زمان نماز صبح بود، هر شب نوبت دعا کردن یک قشر از دوستان بود شب اول خانواده و همینطور شب های بعد اهل فامیل و دوستان دانشگاه  و فدک و محل کار و دیگر دوستان.

بعد از نماز صبح، به سمت بقیع رفته و زیارت اهل بقیع را انجام می دادیم . در صحن بقیع عده ای که از اعضای وهابیت بودند و به زبان فارسی نیز کامل مسلط بودند حضور داشتن تا با جلوگیری از خواندن نماز و دعا و گریه بار دیگر مظلومیت شیعه را نمایان کنند. گوئی خاک سبکی که وهابیون در بقیع ریخته بودند  و خیل آزار و اذیت های شرطه های وهابی هنوز عاملی بود تا عاشقان فاطمه وفرزندان او به صحن بیش از پیش جذب نماید.

در طول قدم زدن در صحن مقدس بقیع همیشه یک جمله به یادم بود:

مظلومه یعنی کسی که به آن ظلم شده و به فرزندان او نیز ظلم روا خواهد شد

ساختمانهای بزرگ و زیبای اطراف حرم نبوی و همچنین فروشگاههای شیک هم نتوانسته بود غربت شهر رسول خدا را  بپوشاند. گویا بر پیشانی این شهر غربت و مظلومیت زهرای اطهر هک شده است. به طوریکه حتی با قدم زدن در خیابانها هم سنگینی غربت و مظلومیت صدیقه الزهرا(ع) را می توانی حس کنی.

دوستم بهزاد که خیلی نگران خرید بود دائم به دنبال رفتن به فروشگاه های مختلف بود، اما دریغ از اینکه جنس های بنجول و درجه ۳ یا ۴ چینی باعث شده بود تا همه از خرید در مدینه صرفنظر کنیم.

خوب طبق معمول به امکان مقدس و تاریخی مثل مسجد قبا و ذوالقبلتین و زیارت  دوره و مسجد شیعیان و مباهله و  شهدای احد و … هم رفتیم.

تا اینکه تقریبا آخرین روز حضور در مدینه رسید. هیچ وقت یادم نمیره . بعد از اینکه ساکم را کلی طناب پیچ کردم تا در اثر حمل نادرست پاره نشود و بعد از کلی بی خوابی  کشیدن  و تمام شدن نماز صبح وقت وداع از بقیع رسید. پاهایم نیز دیگر توان رفتن به سمت بقیع را نداشت . چون آنها نیز همچون من دوست نداشتند که لحظه جدائی برسد. اما چاره ای نبود. آنروز بیش از روزهای پیش در صحن بقیع مشغول پنهانی خواندن  دعاء بودم. گوش دادن زمزمه و مرثیه های حاج محمود کریمی و  حاج منصور ارضی در مورد بقیع و حضرت فاطمه بوسیله گوشی موبایلم حس و حال عجیبی داده بود. ناگهان فکری به سرم زد و رفتم در میان جمعیت و به نیت کل دوستان و آشنایان پنهانی  ۲ رکعت نماز خواندم، نمازی که با هر مشقت و سختی داغ نماز خواندن در بقیع را بر دلم نگذاشت. دل کندن از بقیع خیلی سخت بود. ولی هر طور شده انجام شد.

آنروز مصادف با شهادت اما م موسی کاظم نیز بود. هنگامی که تمامی کاروان در لابی جهت عزیمت به سمت مسجد شجره گردهم آمده بودیم، مداحی یکی از اعضای تیم هتل داری، دیدگان تمامی افراد را اشک آلود کرد. وفضائی روحانی در لابی هتل پدید آمد وپس از اتمام مداحی، مدیر هتل با آن ته لهجه شیرین شمالی از تمامی زائرین التماس دعاء نمود  و بدرقه امان کرد و از زیر قرآن عبورمان داد.دل کندن از خیابانهای مدینه هم برای تک تک بچه  خیلی سخت بود. اما باید به سمت اتفاقی بزرگ می رفتیم.

خوب فکر کنم زیاد از حد نوشتم و سرتان را  درد آوردم. از این بعد را انشاء الله در پطالب بعدی خواهم نوشت.


Viewing all articles
Browse latest Browse all 10

Latest Images

Trending Articles