اول از همه از بابت تأخیری که در بروز رسانی سایت بوجود آمد از تمامی دوستانی که در این چند وقت به سایت مراجعه کردند عذر خواهی می کنم، چرا که در این چند حسابی درگیر دور دوم امتحانات دانشگاهی بودم و حسابی مشغول درس خواندن بودم.
خوب در قسمت اول و دوم خاطرات سفر حج سال گذشته اتفاقات پدیده آمده از قبل از سفر و همچنین شهر مدینه النبی را گفتم و در قسمت آخر هم قصد دارم تا به حوادث بعد از مدینه اشاره کنم:
میقات در لغت به معنای وعده گاه است، ولی در اصطلاح رایج به محلی گفته میشود که در آن زائران خانه خدا به قصد انجام حج محرم میشوند.
مسجد شجره در حومه مدینه یکی از میقاتهای چندگانه است و زائرانی که به قصد حج عمره مفرده یا تمتع از مدینه بسوی مکه عازمند در این میقات محرم میشوند محلی است که پیامبر اسلام در حجهالوداع در آن محرم شدند. و همچنین ایرانیان از این مکان محرم می شوند.
عصرگاه روز موعود در جمع کاروانیان عازم میقات ولولهای است، هرکس مهیای آماده شدن برای احرام بستن است و چون تمام تعلقات مادی باید به کناری گذاشته شود دوتکه حوله یا پارچه سفید پاک در دسترس میماند و مابقی تعلقات به کناری گذاشته میشود تا همراه بارهای زائران حمل شوند.
عصرگاه روز موعود در جمع کاروانیان عازم میقات ولولهای است، هرکس مهیای آماده شدن برای احرام بستن است و چون تمام تعلقات مادی باید به کناری گذاشته شود دوتکه حوله یا پارچه سفید پاک در دسترس میماند و مابقی تعلقات به کناری گذاشته میشود تا همراه بارهای زائران حمل شوند.
حوالی ساعت ۷ بعد از ظهر به مسجد شجره رسیدیم، با رسیدن و رفتن به داخل مسجد، از هوای داخل مسجد و درختان موجود در مسجد همگی متعجب شدیم. در وسط بیابان و در روزی که دمای هوا در حدود ۵۳ در جه سانتگراد بود، هوای بسیار خنک و دلپذیری را حس میکردی .
نماز مغرب را به امامت امام جماعت وهابی و نماز عشاء نیز به امامت نماینده بعثه مقام معظم رهبری در مدینه خواندیم وقتی به محوطه مسجد شجره می رسیم غلغله میشود، برخی اضطراب از احرام دارند و برخی نگرانی از اعمال.
این گام تمرینی برای کنده شدن از زندگی است و آنها که عمیق فکر میکنند اضطرابشان بیشتر است و آنها که بازهم عمیق فکر میکنند درافکارشان صحنههای عمیقتری تصویر میکنند، صحنههایی از کنده شدن نهایی از دنیا.
در میقات جامهها کنده میشوند و علایق دنیوی به کناری ریخته و با لبیک گفتن که اصطلاحا “تلبیه” نامیده میشود، زائران محرم میشوند و چون محرم شدند تا روزی که در جامه احرامند بسیاری از حلالها برایشان حرام میشود.
زائران محرم نمیتوانند از جامه احرام درآیند مگر زمانی که به وعدهگاه بعدی برسند و اعمال عمره را به نیکی انجام دهند.
این یک تمرین کنده شدن از حیات و رجعت بسوی اوست که بجای کنده شدن از قالب جسمانی با کنده شدن از لباس آغاز شده و بجای رجعت بسوی او با رفتن به خانه او تداوم مییابد.
برای محرم شدن باید پاک بود و با پاکی لبیک گفت و در طول مسیر هم پاک ماند. باید پاکی را تمرین کرد.
زائران محرم که از میقات بیرون آمده و عموما سپیدپوش هستند راهی خانه خدا میشوند.
شبی در بزرگراه هجرت ، مسیری که پیامبر اعظم در این مسیر از سمت مقابل از مکه به مدینه هجرت فرمودند و بعدها در همین مسیر با مجاهدان اسلام از مدینه راهی مکه شده و این شهر را که دژ مشرکان شده بود، فتح کردند و کعبه را از بتها خالی نمودند و محور وحدانیت قرار دادند.
اینک راهیان این مسیر پنج ساعته مرتب در زیر لب نوای توحید سرمیدهند و تا رسیدن به دروازههای مکه به آرامی و بعضا دستهجمعی تلبیه میگویند.
حدوداً ساعت ۱٫۳۰ دقیقه بامداد به هتل کریستالات الاصل رسیدیم و و به علت خستگی یک راست به اتاقمان رفتیم تا بخوابیم و صبح زود با نیرو اعمال را انجام دهیم. نکته جالب اینجا بود که هتل با آنکه سفارشی برای ایرانیان ساخته شده بود ولی از پائین تا بالا هرکجا که فکرش را کنید آینه بود از ستونها گرفته تا داخل آسانسور و … و ما تا رسیدن به داخل اتاق کلی برای نگاه نکردن به آینه اذیت شدیم.
خوب صبح شد وبعد از خواندن نماز در هتل و صرف صبحانه به سمت مسجد الحرام برای انجام مناسک حج راهی شدیم. حس عجیبی در راه داشتم. دلشوره ای عجیب. دلشوره ای که برای اولین بار در طول زندگی ام حسش می کردم. خلاصه بعد از وارد شده به سعی صفا و مروه و گذراندن بیش از نیمی از مسیر صفا و مروه، خود را برای وارد شدن به صحن مسجد الحرام آماده کردم.
آمدم اما با پاهای خسته و تو دستانم را گرفتی آنقدر که به اندازه تمام دعاهایم به آسمان بلند شود. به جای اذن دخول سرم را پائین انداختم تا به تو بگویم شرمنده ام، می شود مرا راه دهی ؟! در مقابل کعبه بی همتا به سجده افتادم و چه لحظه ای، چه تجربه ای! وقتی که از تمام خواسته های مادی هیچ کدام در ذهنت باقی نمی ماند که خواهی و گوئی اصلان خواسته ای نداری که خواهی چرا که تو را با تمام وجود ناچیزم احساس کردم.
می شود دستها را گشود و کعبه ات را در آغوش گرفت؛ می شود صدای بال ملائک را شنید، می شود پروانه شود و به دور خانه ات گشت؛ مثل همه همه پروانه های حریم تو … می دانم به آن اندازه که تو دوستم داری دوست داشتنی نیستم؛ می دانم خانه ای که تو میزبان باشی از سر من زیاد است، اما تو خواستی؛ تو خواستی در سرزمینی پانهم که در آن دست رد به سینه من زده نمی شود؛ توخواستی در شب مبعث حضرت رسول در سرزمینی پانهم که در آن بر شایسته ترین انسانها وحی نازل شد؛ تو خواستی که من در سپیده دم روز اول شعبان و به هنگام گشوده شدن درهای رحمتت ، جلوی درب خانه ات باشم؛ به اندازه تمام دنیا دوستت دارم، ببخش! آخر از دنیا بزرگتر ندیده ام.
به اندازه تمام دنیا دوستت دارم و به اندازه آنچه از عشق فهمیده ام ….
مثل همیشه اشک هایم را دوست داری، مثل همیشه فرشته ای را می فرستی که باران چشمهایم را در دامانش جمع کند، اما خودت نیز صورتِ به زیر افکنده امرا بالا میگیری و در چشمهای پشیمانم می نگیری، چقدر خوبی؛ چقدر مهربانی!
اینجا خانه توست، قوی ترین مغناطیس زمین! و من محو گردش جانانه پروانه ها … خدا نکند روزی بیاید که دیگر مذا نپذیری، خودت گفتی مهمان حبیب خداست، دوستم داشته باش، بازهم بخواه بیایم .
خوش به حال هاجر نازنین که درود بر او باد، که باید به هنگام طواف او را نیز با خانه با شکوهت شریک کنم، باید جای جای قدمهای او را تجربه کنم…
خانه ات بوی سپیده مهربانی می دهد و من حس می کنم این بو را….
در شب مبعث رسول خدا غار حراء حال و هوای ویژه ای داشت. و یا آن لحظه نابی که در سال یکبار اتفاق می افتد و آن لحظه گشوده شدن درب رحمت خانه الهی است. و همچنین تقارن اعیاد شعبانیه.
نوشتم
به یاد آن صبحی که جانم به لب آمد و بازگشت
به یاد آن شبها تا صبح بیدار ماندن ها
به یاد غار حراء در شب مبعث رسول خدا
به یاد ساعت ۸ صبح اول شعبان
به یاد قرعه کشی تشرف به کربلا در شب میلاد امام حسین (ع)
به یاد خرید جنس های بنجول چینی
به یاد دوستان هم اتاقی ام
به یاد حضور در سرزمین منی و عرفه و مشعر الحرام ( هرچند کوتاه)
به یاد تاخیر چندین ساعته در فرودگاه و هتل
به یاد سردخانه ای که برای فرار از هوای شرجی و گرم جده در آن پناه برده بودیم
به یاد فرودگاه مهرآباد و استقبال درب منزل
. و دریغ از اینکه زود گذشت به قدر یک چشم بهم زدن.






